حیف ان همه زحمت!

چرخ خیاطی را اوردم وسط و افتادم به جان تکه پارچه های خانه..

نتیجه اش شد3 دست لباس برای دخترک، آخرین ش را که اتو کردم همان طور گذاشتمش روی تخت و همانطور که نگاهم بهش بود برای کاری از اتاق خارج شدم.

ناگهان از سکوت خانه دلم لرزید: رها؟ رهاااااااا؟!

داخل اتاق دخترک روی زمین، کنار تخت و روبروی لباسش نشسته بود. رفتم جلوتر و قیچی را که دستش دیدم تنم لرزید.

با خوشخیالی گفتم سر بزنگاه رسیدم، ولی وقتی نگاهم به دامن پیراهن پرچین ش افتاد آه از نهادم برآمد... رها وسط دامن و استر را هفتی قیچی کرده بود!!گریه

/ 2 نظر / 163 بازدید
ن.

آخی! [ناراحت][ناراحت] دخترک شیطون! [ابرو]

sahra

سلام..عیب نداره..خدا رو شکر خودشو زخمی نکرده ..اونوقت بیشتر حیف بود.